شعر سجاد ایوب نژاد دوست عزیزم در انجمن صبای مشهد
| سجاد ايوب نژاد | |
|
|
يك غزل ساقیا می ده از آن جام اگر مانده هنوز که خمار می صد ساله به سرمانده هنوز برده آرام من آن یوسف افتاده به چاه شوق رویش به دل زار پدر مانده هنوز .... |
مانده هنوز
ساقیا می ده از آن جام اگر مانده هنوز
که خمار می صد ساله به سرمانده هنوز
برده آرام من آن یوسف افتاده به چاه
شوق رویش به دل زار پدر مانده هنوز
اف بر این شرم وحیا باد که بر این دل ریش
داغ یک بوسه از آن لعل و گهر مانده هنوز
هر شب تار که آید ز پسش روزی هست
این شب ماست که بی صبح و سحر مانده هنوز
دیر سالیست به شوقی که تو آیی از در
دیده ام گریه کنان خیره به در مانده هنوز
ناله روز و شبم عرش خدا را گریاند
ای خدا چند شب و روز دگر مانده هنوز
آه ستار چه شد آه دو عالم سوزت
آه برکش که به آه تو اثر مانده هنوز
31مرداد89 مشهد
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۹ ساعت 10:37 توسط تنها
|

امشب دلم آرزوی تو دارد.