شعر جدید مالک

دل بیتاب

وقتی دلم فدای توزیبا فرشته است

خطاط عشق برایم نوشته است

ای عاشق از غم دوری یار توست

فلاح عشق به جز غم چه کشته است

مالک قایناتی

شعر جدید مالک

روزگار عشق

گریه ام ازبرای عشق ودلدار است

هر که دیدم بگفت بیمــــــــار است

جرم من جزز عشق چـیزی بـــود

گفت قاضی که حکم اودار اســت

بی وفایی زیار ومعشوق اســـــت

مانده ام که اوگل است یا خار است

کاخ عشـــــق را دوام وباقی نیست

دل به کاخـــــــــش مبند آوار است

هر چه وصف نکوست از معشوق

عاشق از کوچکی چه بسیار است

مالک از عشق وعاشقی چه سرای

وصف عشق آستین بر مـــار است

سید محمد علی اسحاقی(مالک)

ابولفضل زرویی نصر آباد

آرزو!



آرزوي جوانان ديروزي:

«كي باشد و كي باشد و كي باشد و كي
مي باشد و مي باشد و مي باشد و مي
من باشم و من باشم و من باشم و من
وي باشد و وي باشد و وي باشد و وي»

آرزوي جوانان امروزي:

«چون باشد و چون باشد و چون باشد و چون
نون باشد و نون باشد و نون باشد و نون
من باشم و من باشم و من باشم و من

اون باشد و اون باشد و اون باشد و اون!»

قصه مادر بزرگ

آه یاد گذشته های دور بخیر قصه های مادر بزرگ پیرم وقتی که در اوج تنهاییم از آسمان به زمین می آمد وبرایم قصه می گفت

قصه ی غصه  را برایم می گفت مادر بزرگ نمی دانست غصه برای کودک بیمارش زهر است اما او گریه می کرد ومی گفت از غریبی ها و از دردهای سالهای دور من می خندیدم

مادربزرگ غصه چیست؟

او می گفت غصه قصه ی تلخ شب برای  خورشید است.

مالک قایناتی

مرز عشق

هان ای عشق از بس برای تو گریستم گریه به حالم می خندد

رهایم کن ای عشق مهلک

من و دل گم گشته و گریه های غم انگیز شب

وتو وخنده های مستانه صبح

آرام باش و رهایم کن

مالک قایناتی