شعر سجاد ایوب نژاد دوست عزیزم در انجمن صبای مشهد

سجاد ايوب نژاد

يك غزل

ساقیا می ده از آن جام اگر مانده هنوز

که خمار می صد ساله به سرمانده هنوز

برده آرام من آن یوسف افتاده به چاه

شوق رویش به دل زار پدر مانده هنوز

....

مانده هنوز
ساقیا می ده از آن جام اگر مانده هنوز
که خمار می صد ساله به سرمانده هنوز
برده آرام من آن یوسف افتاده به چاه
شوق رویش به دل زار پدر مانده هنوز
اف بر این شرم وحیا باد که بر این دل ریش
داغ یک بوسه از آن لعل و گهر مانده هنوز
هر شب تار که آید ز پسش روزی هست
این شب ماست که بی صبح و سحر مانده هنوز
دیر سالیست به شوقی که تو آیی از در
دیده ام گریه کنان خیره به در مانده هنوز
ناله روز و شبم عرش خدا را گریاند
ای خدا چند شب و روز دگر مانده هنوز
آه ستار چه شد آه دو عالم سوزت
آه برکش که به آه تو اثر مانده هنوز

31مرداد89 مشهد

رپ قالب ادبی نیست

تب ترانه رپ فروکش می کند

با ما از ترانه بدانید

گروه ادبیات تبیان: ترانه، باسواد و بی سواد نمی شناسد، پیر و جوان را غربال نمی کند، فارس و کُرد و لُر و آذری برایش تفاوتی ندارد. و کمتر کسی است که به آن تعلق خاطر نداشته باشد. درست به همین دلیل است که شاعران ترانه سرا وظیفه سنگینی را بر دوش خود احساس می کنند. ترانه سرایی شاید در نگاه اول کاری سهل در نظرها جلوه کند، اما حقیقت امر، چیز دیگریست و از حساسیت این هنر حکایت دارد.

در گفتگویی که گروه ادبیات تبیان با اسماعیل امینی، شاعر و عضو شورای هماهنگی شعر و موسیقی صدا و سیما داریم، با ویژگی های یک ترانه خوب بیشتر آشنا می شویم.

 

*آقای امینی، آیا تعریف مشخصی برای ترانه وجود دارد؟

 ترانه در روزگار گذشته به همه گونه های مختلف کلام مترنم که قابل خواندن به همراه موسیقی باشد می گفتند، بعدها به طور خاص به دو بیتی و رباعی می گفتند ترانه. ولی در روزگار ما، ترانه به سروده ای اطلاق می شود که به زبان محاوره است، برخی از این سروده ها به قصد همراهی با موسیقی می باشد و برخی هم نه، بالاستقلال فقط برای چاپ شدن و خوانده شدن است.

*برای ترانه، استفاده از کدام قالب شعری مناسب تر است؟ شعر نو، یا انواع قالب های کلاسیک؟

هیچ تفاوتی نمی کند، یعنی هم قالب های مدرن برای ترانه خوب است و هم قالب های سنتی. فقط ترانه در جنس شعر بی وزن خوب در نمی آید، یعنی شعر سپید، چون به هر حال قصد ترانه این است که زمزمه بشود. و قابل تلفیق با موسیقی باشد بنابراین جنس شعر سپیدش خوب در نمی آید.

در موسیقی رپ نوع تکیه ها و تاکیدها و ادای کلمات براساس تکیه های زبان انگلیسی و یا دیگر زبان هاست و در زبان فارسی کسانی که کار رپ انجام می دهند ناگزیر باید کلمات را نادرست تلفظ بکنند یعنی تکیه ها و تاکیدهایشان باید نادرست باشد تا با موسیقی خاص این نوع ترانه هماهنگ در بیاید

*امروزه انواع مختلفی از ترانه ها وجود دارد که برای خود طرفدارانی هم دارند. به عنوان مثال ترانه هایی موسوم به رپ. نظر شما راجع به این نوع آهنگ ها و ترانه ها چیست؟

من این شیوه را نمی پسندم و به نظرم بسیار بیگانه است، برای اینکه در موسیقی رپ نوع تکیه ها و تاکیدها و ادای کلمات براساس تکیه های زبان انگلیسی و یا دیگر زبان هاست و در زبان فارسی کسانی که کار رپ انجام می دهند ناگزیر باید کلمات را نادرست تلفظ بکنند یعنی تکیه ها و تاکیدهایشان باید نادرست باشد تا با موسیقی خاص این نوع ترانه هماهنگ در بیاید. دیگر اینکه من در ترانه های رپ، حرف جدی نشنیده ام به نظر می آید که حرف های سطحی و دم دستی و پیش پا افتاده دارد. و اغلب کسانی  که ترانه های رپ را کار می کنند چون به زبان فارسی و قواعد شعر فارسی آشنا نیستند کارشان پر از غلط است، غلط نگارشی، غلط وزنی و یا غلط های قافیه فراوان است. به همین دلیل به نظرم می آید که یک جنس سطحی و خیلی نازل است و فکر می کنم طولی هم نمی کشد که تب آن فروکش خواهد کرد.

 

*مگر نه اینکه فلسفه وجودی هنر و بالتبع ادبیات و شعر، آرامش بخشیدن به روح انسانی است. پس در این بازار شعر و ترانه، حرف حساب ترانه های سیاه و نفرینی چیست؟

البته درست است که کار هنری آرامش بخش است ولی به هر حال در کنار کارهای اصیل هنری یک مجموعه ای از کارهای شبه هنری هم هست، از گذشته هم بوده است. که صورتش شبیه هنرهای دیگر است ولی کار اصلی اش بازی با عواطف و احساسات سطحی مخاطبان است. یک چیزی نظیر فیلم فارسی در گذشته و مثلاً بعضی از فیلم های هیجانی پر از خشونت و صحنه های وحشتناک. به نظر من این جنس ترانه های سیاه هم همین طور است یعنی فقط در متفاوت بودن و غیر طبیعی و غیر معمول بودن است که مورد توجه مخاطبان قرار می گیرد و می تواند مخاطب جذب کند. چنانچه مثل بعضی از افرادی که خیلی مورد توجه عموم نیستند و علاقمندند که دیده بشوند با قیافه های ناهنجار در اجتماع ظاهر می شوند یعنی ظاهرشان در واقع نه آرایش است نه زیبایی است و نه خوش پوشی. بلکه فقط عجیب و غریب بودن است؛ این جنس از موسیقی و ترانه هم در عجیب و غریب بودنش است که می تواند خودنمایی کند.

 

*ترانه های زیرزمینی چطور؟ دلیل ایجاد این نوع ترانه ها چیست؟

ترانه زیرزمینی گونه های مختلفی دارد. من به نظرم می رسد که در غفلتی که مسئولین و سیاستگذاران فرهنگی ما داشتند از اینکه جریان موسیقی را مدیریت کنند و پشتیبانی کنند. این جریان موسیقی زیرزمینی به خاطر تأثیری که موسیقی دارد. و موسیقی هنری پر مخاطبی است به وجود آمد، یک بخش زیادش یک جور ترفند تجاری است برای کسب درآمد زیاد و یک گونه دیگرش هم که کار گروه های آماتور است در واقع یک جور ابراز وجود است. من به نظرم می آید که در واقع بازرسی ای که میان جریان رسمی موسیقی و جریان غیررسمی موسیقی هست یک بخشش به خاطر منافع اقتصادی است که به هر دو طرف می رسد و یک بخش دیگرش هم به خاطر این است که ما متاسفانه سیاست دراز مدت در این حوزه نداشتیم یعنی سیاست ها مقطعی بوده و غالباً تابع تحولات سیاسی بوده است و مدیران که به سرعت عوض می شوند و در این آشفته بازار طبعاً موسیقی زیرزمینی متولد می شود و گونه های مختلفش که نه جلوی انتشارش را می توانند بگیرند و نه به نظر تمایلی دارند که این کار را انجام دهند. گویی مسئولین فرهنگی به این وضعیت رضایت داده اند.

در تلویزیون ترانه های تیتراژ ما غالباً هیچ نشانه ای از فرهنگ ملی ما، موسیقی ملی ما و شیوه های خوانندگی ما ندارد. در واقع وسیله ای است برای به شهرت رسیدن کسانی که سابقه ای در موسیقی و یا خوانندگی نداشتند و این اصلاً خوب نیست، چون الگوسازی هم می کند حتی نمونه های تیتراژها به صورت کاست و اینها فراوان در می آید از روی موسیقی های دست چندم عربی و استانبولی و یا اسپانیولی سرهم بندی شده و یک چیزی ساخته شده است

*اصلاً به نظر شما که از فعالان حوزه شعر و ادبیات هستید. یک ترانه خوب و تأثیرگذار چه خصوصیاتی دارد؟

زیبایی، سادگی و رسایی... اینها ویژگی همه آثار هنری خوب است از جمله در ترانه هم این گونه است من به نظر می آید که در مرحله اول زیبایی و سادگی و رسایی است و پس از اینها عمیق بودنش هم هست یعنی سادگی به معنی سطحی بودن نیست. کسانی که ترانه سرای تازه کار هستند، سادگی را با سطحی بودن یکی می گیرند در حالی که ترانه می تواند ساده باشد، یعنی به ساده ترین زبان بیان شده باشد، پیچیدگی نداشته باشد و در عین حال همین باشد و قابلیت دیگرش هم این است که در خاطره بماند یعنی قابل زمزمه کردن باشد.

*این روزها اکثر غریب به اتفاق فیلم ها را ترانه ای همراهی می کند. این نوع ترانه ها، چه ویژگی هایی باید داشته باشند؟

اگر منظورتان فیلم های تلویزیونی است یا فیلم های سینمایی؟ این دو با هم فرق دارند. سینما به انتخاب مخاطب است، یعنی کسی دلش بخواهد، می رود و یک فیلم را می بیند و برای آن فیلم هزینه می کند. اما تلویزیون خواه ناخواه است. یعنی مخاطب خیلی هم، حق انتخاب ندارد، یعنی فیلم را می بیند و ناگزیر ترانه اش را هم می شنود. به نظر من در کارهای تلویزیون، چیزی که به عنوان تیتراژ معروف شده به دلیل اینکه در زمان مناسب و پر مخاطبی پخش می شود، لازم است که درباره اش تامل بیشتری شود. اما این هم به دست تصادف سپرده شده است، یعنی این رسانه پر مخاطب و این ساعت پر مخاطب و آن نوع ترانه پر مخاطب به دست تصادف سپرده شده است. این است که هر چند وقت یک بار، خواننده ای از راه می رسد که هیچ سابقه خوانندگی ندارد. به واسطه دو سه تیتراژ خواندن شهرتی پیدا می کند و یا هر یکی دو سال یکبار یک ترانه سراست که همه ترانه های همه تیتراژها را او می گوید با همه موسیقی ها را یک نفر می سازد. معلوم است که سیاستگذاری ای وجود ندارد و به دست تصادف و آزمون و خطا سپرده شده است. من به نظرم می آید که مهمترینش این است که اول ارتباط با موضوع فیلم داشته باشد دیگر اینکه من می پسندم موسیقی ای که پرمخاطب است و تاثیرگذار است و برای مخاطبان پرشمار تهیه می شود حتما نشانه هایی از فرهنگ ملی ما را داشته باشد، چه از نظر نغمه ها و چه از نظر کلمات و چه از نظر شیوه خوانندگی که متاسفانه این طور نیست، در تلویزیون ترانه های تیتراژ ما غالباً هیچ نشانه ای از فرهنگ ملی ما، موسیقی ملی ما و شیوه های خوانندگی ما ندارد. در واقع وسیله ای است برای به شهرت رسیدن کسانی که سابقه ای در موسیقی و یا خوانندگی نداشتند و این اصلاً خوب نیست، چون الگوسازی هم می کند حتی نمونه های تیتراژها به صورت کاست و اینها فراوان در می آید از روی موسیقی های دست چندم عربی و استانبولی و یا اسپانیولی سرهم بندی شده و یک چیزی ساخته شده است و این فریب بزرگی است که فکر کنیم خیلی پرمخاطب است، نه! به این دلیل که در ساعت پر مخاطب پخش می شود به یادها می ماند چنانچه مثلاً فرض کنید انانس های کوتاه تبلیغاتی هم در یاد همه می ماند، آنهایی که اصلاً ارزش هنری و موسیقی هم ندارد. مثلاً: هرگز نشه فراموش، لامپ اضافه خاموش. این بیت را شاید همه مردم ایران حفظ باشند. بیشتر از شعر سعدی و حافظ و مولانا، آیا به خاطر اینکه شعر با ارزش است!! نه، چون بسیار پخش شده و در ساعت پربیننده پخش شده است. این فریب بزرگی است که می گویند مردم این جنس را دوست دارند نه، به نظر من هر جنسی را که زیاد پخش کنند هر چقدر هم نازل باشد، خود به خود در یادها می ماند.

هیچ کسی دلش نمی سوزد، این آثاری که در بازار موسیقی و  در رسانه های پر مخاطب تولید می شود، درباره اش ارزشیابی علمی نمی شود. آنها که اهل دیانت هستند، خیلی نزدیک این حوزه نمی شوند. به دلیل اینکه خب، موسیقی در میان اهل دیانت هنر خیلی خوشنامی نبوده و نیست. آنهایی هم که اهل ادبیات هستند و متخصص، ترانه و تصنیف را جزء ادبیات جدی حساب نمی کنند. خیال می کنند یک کار تفننی است

*ما ایرانی هستیم و مسلمان، می خواهم بدانم ترانه تا چه حد، ظرفیت متجلی ساختن ارزش های ملی و مذهبی ما را دارد؟

البته کار ترانه ابلاغ ارزش ها نیست. ابلاغ ارزش ها کار دیگری است. مثلاً فرض کنید در سخنرانی می شود این کار را کرد، در تعلیم و تربیت می شود این کار را کرد. ترانه می تواند که در واقع چارچوب های کلی فرهنگی را هم حفظ کند و هم نسبت به آن تعلق خاطر ایجاد کند. این اشتباه بزرگی که مسئولین می کنند این است که خیال می کنند، ما ابلاغ پیام های فرهنگی و تربیتی مان را یا مثلاً ابلاغ پیام های دینی مان را می توانیم از طریق موسیقی هم انجام بدهیم. این جنس کارهای شعاری که خیلی هم از طرف دستگاه های دولتی حمایت می شود و تولید می شود و خیلی هم مخاطب ندارد حاصل این تفکر است. به نظر می آید که ما، در فرهنگ ملی و دینی مان باورهایی هست مثل انسان دوستی، صداقت، پاکدامنی یا مثلا شجاعت و معنویت که ترانه و تصنیف به عنوان یک رسانه تاثیرگذار می تواند بیانگر این مفاهیم کلی باشد اما غالباً چون کارهای فرهنگی ما، متولی سیاسی دارد، سیاستمداران زیاد به مبانی توجه ندارند به مسائل روزمره و سطحی توجه دارند.

مثلاً فرض کنید علاقمندند که در مورد سفرهای استانی ترانه و تصنیف ساخته شود. اینکه می گویم شوخی نیست واقعاً این کار را می خواهند انجام دهند. یعنی یک چیزی که کاملاً گذرا است و کاملاً روزمره است، مثلاً در مورد هدفمند کردن یارانه ها، ترانه و تصنیف ساخته شود. معلوم است که حاصلش چه می شود. امروز هدفمند کردن یارانه ها شعار روز است ولی فردا یک چیز دیگر شعار روز خواهد بود اما ما مبانی ای داریم که ثابت و همیشگی اند. به نظرم، کار موسیقی به عنوان یک عنصر و هنر تأثیرگذار این است که به مبانی ملی و اعتقادی ما بپردازد. تا به شعارهای سطحی و روزمره .

*و در پایان بفرمایید. آیا مسیر ترانه و ترانه سرایی در کشور ما هموار است؟ اگر نه، با چه موانع و معضلاتی روبروست؟

مسیر از یک لحاظ هموار است که هر کسی هر کاری دلش می خواهد انجام می دهد و این اصلاً خیلی هم خوب نیست، یعنی سپردن این هنر تاثیرگذار به دست اتفاقات بازار و عرضه و تقاضا و تمایلات شرکت های بزرگ پخش موسیقی اصلاً کار خوبی نیست، ممکن است که در کشورهای غربی اینگونه باشد که در واقع نیست، اما آنها اصولاً تعریف شان از مسئله فرهنگ و کار فرهنگی چیز دیگری است، هدف آنها ایجاد سرگرمی و دعوت به نفسانیات است، اما ما به هر حال بانی فرهنگی و اعتقادی جداگانه ای داریم. طبعاً تفریح و سرگرمی وتفنن و دعوت به تمایلات نفسانی در کار فرهنگی خیلی مورد نظر ما نیست از این نظر که به هر حال هر کسی هر کاری دلش می خواهد می کند و خیلی هم بر سر این راه دشواری نیست، خوب نیست اما از آن نظر که کار ترانه و تصنیف هیچ جایی، تقریباً هیچ جایی نیست که درباره اش نقد و بررسی هنری و علمی بشود، این معضل بسیار بزرگی است، به همین دلیل است که خوب و بد از هم جدا نمی شود، هیچ کسی دلش نمی سوزد که این آثاری که چه در بازار موسیقی و چه در رسانه های پر مخاطب تولید می شود، درباره اش ارزشیابی علمی بشود. نقد و بررسی بشود، خوب و بد از هم بشود و ویژگی های هنری اش بررسی بشود. کسی این کار را نمی کند. آنها که اهل دیانت هستند، خیلی نزدیک این حوزه نمی شوند. به دلیل اینکه خب، موسیقی در میان اهل دیانت هنر خیلی خوشنامی نبوده و نیست. آنهایی هم که اهل ادبیات هستند و متخصص، ترانه و تصنیف را جزء ادبیات جدی حساب نمی کنند. خیال می کنند یک کار تفننی است در حالی که به خاطر اینکه کلام همراه موسیقی عرضه می شود. بسیار تأثیرگذار است و در ذهن ها می ماند، حتی کلام بزرگان ما، در میان غزل های حافظ آنهایی که با موسیقی اجرا شد بیشتر در یاد مردم مانده است به همین دلیل مجامع ادبی و دانشگاهی ما باید این هنر را جدی بگیرند و هم چنین مجامع علمی موسیقی باید تصنیف ها و ترانه های روز و آهنگ ها و خوانندگی ها را جدی بگیرند و در باره اش نقد علمی بکنند که از این آشفتگی در بیاید.

طهمورث پورشیرمحمد

خواستند که درام و غمگین باشد...

گفتگوی تبیان با طهمورث پورشیر محمد،ترانه سرای سریال "خانه ی بی پرنده"

طهمورث پورشیرمحمد

طهمورث پورشیرمحمد،شاعر و ترانه سرا.متولد دی ماه 1353،تهران.وی در حال حاضر دانشجوی برنامه ریزی شهریست و در اداره ی کل پشتیبانی شهرداری تهران مشغول به کار است.او که از سال 1374 در زمینه ی ترانه سرایی فعالیت می کند، آثار بیشماری را در کارنامه ی هنری خود ثبت کرده است. ترانه ی زیبای "حس غریب " با صدای علی لهراسبی،از به یادماندنی ترین کارهای اوست.ترانه ی فیلم "پیشنهاد 50 میلیونی" و تیتراژ برنامه های "دورخیز"، "صبح آمد" و "صبح تهران"  نیز از سروده های او می باشد.در بین سریالهای تلویزیونی که پورشیرمحمد کار کرده است می توان از "خاکستر و باد"،" گل بارون زده"، "غیر محرمانه "ی زنده یاد مسعود رسام ، "ّبه کجا چنین شتابان"  و تازه ترینشان یعنی "خانه ی بی پرنده" نام برد.

پخش سریال "خانه ی بی پرنده " و همچنین درخواست شما خوانندگان عزیز، بهانه ای شد تا به سراغ او برویم .او نیز مهربان و بی ریا از تجربیاتش در عرصه ی ترانه سرایی برایمان سخن گفت...

 

آقای پورشیرمحمد،این روزها شاهد پخش سریال پرمخاطب "خانه ی بی پرنده "هستیم.چه شد که پیشنهاد سرودن ترانه  برای تیتراژ پایانی این  کار را قبول کردید؟

در ابتدا من فقط شاهد پخش آنانس های این سریال بودم.اما یک روز در همین محل کارم بود که یکی از دوستان قدیمی من ،آقای محمدرضا چراغعلی آهنگساز این سریال تماس گرفتند و  گفتند که ترانه ی قبلی که براساس آن کار کرده بودند،در شورای موسیقی سیما رد شده است و از من  خواستند در فرصت کمی که بود یک ترانه ی مجدد بگویم.از آنجایی که من از سال 74 ترانه سرایی می کنم و همچنین کار نوازندگی و آهنگسازی انجام میدهم وبا ریتم آشنا هستم،همه ی اینها کمک کرد که در آن لحظه تمرکزم را حفظ کنم  وبا توجه به فرصت کمی که داشتم همانروز ترانه را تمام کردم و تا شب چند بار اصلاحاتش را انجام دادم ،روز بعدش به تصویب رسید و فکر می کنم از قسمت سوم روی تیتراژ پایانی تصویب و اجرا شد.

،به این نتیجه رسیدم که قالب های کلاسیک شعر، مرا از لحاظ احساسی و عاطفی آنچنان که باید درگیر نمی کند و باید قالب های ترانه را که در دهه های 40و50 ایران تجربه شده بود به یک نوع دیگر و با شرایط و کلام خودم تجربه کنم؛

مسلما ایده ی اولیه ی ترانه را از داستان فیلم گرفتید، درست است؟

بله، چراکه اگر ما سوژه ی فیلم و یا حتی نمایش را ندانیم،کار آنطور که باید به ثمر نمیرسد. آقای چراغعلی در همان فرصت کم ایده ی اولیه را برایم گفتند و من هم چون قبلا برای یکی دو سریال با سوژه های مشابه این سریال کار کرده بودم  و شرایطش را داشتم،تمام تلاشم را کردم تا ترانه با خط اصلی سریال هماهنگ باشد و خدا را شکر احساس می کنم این اتفاق افتاده است.

 

حرفی که می گویم شاید یک نظر شخصی باشد، اما به نظر می رسد این ترانه علی رغم زیبایی تا حدی غم انگیز است.عقیده ی خود شما چیست؟

در اصل،خواستند که اینطور باشد.اگر تنها بر اساس نظر من بود شاید روشن تر می گفتم و از طرفی باید بگویم یکی از امتیازهای من نوعی و شما اگر هم موسیقی بدانیم و هم کلام و اینکه بتوانیم با هر دو ارتباط برقرار کنیم همین جاست، یعنی  زمانیکه من ملودی را شنیدم،متوجه شدم یک ملودی درام و غمگین است و وقتی یک ملودی بار درام و عاطفی و غمگین دارد اگر یک کلام روشن و یک ترانه ی شاد و امیدوار کننده با آن همراه شود،در نهایت این دو یک جورهایی همدیگر را پس می زنند و مخاطب از شنیدن آن لذت نمی برد.پس بر اساس ملودی تیتراژ و اینکه خواسته بودند،ترانه این سریال یک مقدار درام و غمگین سروده شد. 

 

اینکه برای یک ملودی ساخته شده ترانه گفتید ، کار مشکلی نبود؟اصلا شما روی ملودی هایی که برای ترانه هایتان ساخته می شود حساسیتی دارید؟بر آنها نظارت می کنید؟

ببینید، معمولا بر مبنای ترانه ملودی ساخته می شود.ولی خوب، غیر از من چند ترانه سرای خوب دیگر هم  در کشورمان هستند که این قدرت را دارند که روی ملودی ساخته شده ترانه بگویند اما کار واقعاً سختی است چون علاوه بر ملودی صدای خواننده را هم باید در نظر گرفت. و اینکه  روی ملودی هایی که برای ترانه هایم ساخته می شود حساسیتی دارم یا نه. باید بگویم بله ،چون خودم هم کار ملودی و کار تنظیم انجام می دهم شاید این حساسیت من از خیلی از دوستان ترانه سرایم بیشتر هم باشد، اما کارهایی هم بوده که من از ملودی هایی که برایشان ساخته شده زیاد خوشم نیامده است اما خوب به هرحال سلیقه است دیگر و ما نمی توانیم کسی را اجبار کنیم چون شاید به آهنگساز و یا خواننده بربخورد.

 

به نظر خودتان تیتراژ کار قبلی شما یعنی  سریال "به کجا چنین شتابان "با استقبال بیشتری مواجه شد یا این سریال؟

من فکر می کنم "به کجا چنین شتابان" ؛ چون کار ایرانی بود و خیلی از سلیقه ها را در بر می گرفت و مهم تر اینکه،برای این کار شاید 4 بار اتد زدم تا کارگردان سریال اتد نهایی را قبول کرد.کار سختی بود و من در طول روند ساخت سریال در جریان کل داستان بودم و باید ترانه ای می گفتم که ایرانی باشد و تمام تلاشم را کردم،امیدوارم که مخاطبان خوششان آمده باشد.

 

از آنجایی که غیر از این سریال تجربه های دیگری نیز در این زمینه دارید،ترجیح می دهم گفتگویمان را تنها به این مورد خاص معطوف نکنیم.شما جزء ترانه سرایانی هستید که ویژگی های یک ترانه ی خوب،به وضوح در آثارتان ملموس است.چطور به شناخت لازم در عرصه ی ترانه سرایی دست پیدا کردید؟

عرض کنم که این اتفاق از سال 74 افتاد.من در این سال در جشنواره ی دانش آموزی شعر انتظار شیراز برگزیده شدم.هیچ وقت فراموش نمی کنم،وقتی که از شیراز به تهران برگشتیم صبح خیلی زودی هم بود ،از بلوار کشاورز که رد می شدیم ، هنوز تمام مسیر برای جشن نیمه ی شعبان چراغانی بود و فوق العاده فضای زیبایی داشت.در طول راه که با خودم فکر می کردم ،به این نتیجه رسیدم که قالب های کلاسیک شعر، مرا از لحاظ احساسی و عاطفی آنچنان که باید درگیر نمی کند و باید قالب های ترانه را که در دهه های 40و50 ایران تجربه شده بود به یک نوع دیگر و با شرایط و کلام خودم تجربه کنم؛ بنابراین تصمیم را گرفتم و استارت کار از همانجا زده شد.مطالعات بسیاری انجام دادم، کارهای زیادی گوش کردم و به هماهنگی بین موسیقی و ترانه  خیلی دقت کردم  و توانستم در همان سال 74 در واحد موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ترانه تصویب کنم البته با ترس و لرز،چراکه آن سالها ترانه خیلی مرسوم نبود و تصویب نمی شد.از آن زمان تا الان این کار را ادامه داده ام و هنوز هم  خودم را شاگرد می دانم هنوز هم که هنوز است در حال پیشرفت هستم چون ترانه یک عرصه ی پیچیده و زیبا و البته دست نیافتنیست و هرچه جلوتر بروی باز هم راه برای پیشرفت وجود دارد.

 

بسیار خوب،برای سرودن ترانه هایتان ترجیح می دهید از قالب های نیمایی استفاده کنید و یا قالب های کلاسیک؟

راستش من شخصا فکر می کنم که ترانه در هیچکدام از این قالب ها نمی گنجد.ترانه بیشتر محاوره است و ترکیبیست از کلمات فاخر و وزن مناسب برای شنیده شدن. و اینکه ترانه باید طوری باشد که انگار دست نیافتنیست.من خیلی دقت می کنم که در ترانه هایم بتوانم عمومی حرف بزنم و برای افراد خاص ترانه نگویم. به نظرم یکی از امتیازهای خوب ترانه های ماندگار همین است.

 

آیا کسی هست که بلافاصله بعد از سرودن ترانه هایتان آنها را بخواند و نظر بدهد؟اصلا نظر دیگران چقدر برایتان اهمیت دارد؟

بله همسرم. معمولا بعد از تمام شدن کار ایشان می خوانند و اکثر اوقات هم نظرات ایشان به من کمک می کند.به هرحال زندگی کردن با کسی که هنر یک بخش از زندگی اش را تشکیل می دهد تا حدی دشوار است اما ایشان همیشه لطف دارند و کارهای مرا می بینند و اگر نیازی به اصلاح باشد می گویند. از طرف دیگر یکی از دوستان نزدیکم که ترجیح می دهم اسمی از ایشان نبرم،از نزدیک در جریان کارهایم هستند.

 

فکر می کنید یک موسیقی زیبا و ارزشمند و البته صدای گرم خواننده است که باعث دیده شدن ترانه می شود یا نه،محتوای خوب ترانه کار خودش را خواهد کرد؟

به نظرم محتوای خوب ترانه کار خودش را می کند اما متاسفانه اتفاق ناجوری که این سالها در ایران افتاده، این است که به محض پخش شدن ترانه، این خواننده است که اوج می گیرد و به نظر من این یک آسیب است .اصلا من ترانه سرا خودم را کنار می گذارم،به رغم اینکه مهمترین بخش یک ترانه شنیده شدن کلام است و ترانه بدون کلام معنایی ندارد، اما بخش دیگر کار زحمتی است که آهنگساز و تنظیم کننده ی کار می کشند که اکثر اوقات خیلی بی رحمانه تر فراموش می شود. خوانندگانی هستند که ستاره شدند و در اوجند اما کسی نمی پرسد ترانه سرایان و یا آهنگسازان کارهایی  که آنها خواننده اند و باعث درخشش آنها شده است الان کجا هستند.ترانه سرایانی هستند که فراموش شده اند و ما بعد از سالها تنها خبر درگذشت آنها را می شنویم در حالی که خیلی از مردم با کارهایشان عاشق شدند و زندگی کردند.

 

خوب چطور می توان جلوی این آسیب را گرفت؟

ببینید من چند شب قبل هم در استودیو جوان رادیو راجع به این قضیه مفصل صحبت کردم. گفتم واقعاً بی مهری می شود. از رادیو و تلویزیون و سایر رسانه ها خواهش می کنم پیگیر این مسئله باشند که وقتی کسی فلان کار را می خواند و یکدفعه ستاره می شود،دو نفر دیگر که کار را به وجود آورده اند کجا هستند؟! به نظرم ویژگی یک رسانه ی خوب این است که به جزییات بپردازد تا اینکه با رسانه های دیگر همسو شود و مثلا فقط خواننده را نشان بدهد.

 

در مورد فیلم چطور؟ به نظر شما همراهی یک ترانه ی خوب و تأثیرگذار چقدر در درخشش یک فیلم یا سریال مؤثر است؟

خیلی می تواند مؤثر باشد.اما نظر شخصی من این است که اگر ساختار فیلم و یا سریال آنقدر محکم و زیبا باشد با همان موسیقی های بدون کلام تیتراژ اول و تیتراژ پایانی کار خودش را می کند و حرف خودش را می زند،درست مثل یک ترانه ی خوب. نمی خواهم خدای نکرده اینطور مطرح کنم که معمولا برای دیده شدن سریال،برایش ترانه سفارش می دهند.نه! بعضی وقتها هست که یک ترانه ی زیبا می تواند داستان فیلم یا سریال را کامل کند و در ابتدا و یا انتهای کار یک آینه برایش باشد.

 

شما علاوه بر تیتراژ سریالهای مختلف،برای برنامه های تلویزیونی هم کار کرده اید؛مثل تیتراژ برنامه ی "صبح آمد" و یا "صبح تهران" و... .می خواهم بدانم آیا پیشنهاد همکاری با هر پروژه ای را قبول می کنید یا نه محتوای کار برایتان مهم است؟

محتوا برای من اهمیت دارد و خدا را شکر تا به حال اکثر کارهایی که به من پیشنهاد شده کارهای خوب و پرمحتوایی بوده اند. البته یکی دومورد هم بوده که ترجیح می دادم کار نکنم اما خوب به دلایل خاص و یا ارتباط نزدیکی که با دوست پیشنهاد دهنده داشتم ،کار را قبول کردم.

 

ببینید،به هر تقدیر هنر حاصل تفکر و احساس هنرمند است و بسیار ارزشمند،اما فکر نمی کنید این سفارشی کردن آثار هنری از جمله شعر و ترانه باعث تنزل ارزش کیفی کار بشود؟

یک جاهایی بله، من هم با گفته ی شما موافقم ولی این مسئله در اصل بر می گردد به مناعت طبع هنرمند، یعنی فرضاً اگر من سفارشی را صرفا به خاطر مبلغ آنچنانی،قبول کنم و از طرفی احساس کنم که خیلی ها با آن مخالف هستند،ترجیح می دهم که کار را رد کنم و انجامش ندهم و سوابقی  که در این سالها به دست آوردم و زحماتی که متحمل شدم را، با قبول کردن چنین پروژه ای خراب نکنم چون معمولا در دنیای هنر حرف و حدیث ها زیاد است و باید بخشی از توجه مان به این حواشی هم باشد.

 

آیا مجموعه ای از ترانه هایتان به صورت مکتوب و چاپ شده دارید؟

نه، البته قصد این کار را دارم.اما تا الان وقتش را پیدا نکرده ام شاید هم به دلیل تنبلی خودم بوده است ولی خوب، انشاء الله در آینده ی نزدیک مجموعه ای را که البته اکثر ترانه هایش را در 15 سال گذشته شنیده اید جمع آوری کنم و در اختیار علاقمندان قرار دهم.

 

و کلام آخر برای آنها که دوستدار ترانه هایتان هستند...

فقط می توانم بگویم که خوشحالم  که هنوز ترانه ای برای شنیده شدن دارم  وهمه ی کسانی که ترانه هایم را دوست دارند، من هم آنها را دوست دارم چراکه شاید با ترانه هایم حرف دل آنها را زده ام که به دلشان نشسته است.امیدوارم هر جا که هستند شاد و سالم و موفق باشند.