شرمنده ام زمحضر استاد بهمنی

شاعر نه دیدنیست نه شنیدنی

 

البته حکم مصرع دوم به دور باد

ازشاعران پاک وزلال و ستودنی

 

صدبار عذر می طلبم از تمام تان

ای شاعران شهره به شعر فروتنی

 

دارد کهیر می زند اندام ذوق مان

دیگر سکوت نیست روا از چنین منی

 

یک عده دائما به خدا فحش می دهند

یک عده انتلکتوئل از نوع میهنی

 

گفتند "وزن وقافیه قفلی ست بی ثمر

حالا کلید کرده به معنی براهنی

 

رفتم شبی به انجمنی در شمال شهر

گویی قدم گذاشته بودم به جرمنی

 

وقت ورود من زنکی پشت میز بود

جمعی نشسته بود به گردش نشستنی

 

می گفت"شعر پست مدرنی سروده ام

تقدیم می کنم به جناب براهنی"

 

با صد هزار پیچش وباصدهزار تاب

می خواند شعر تازه خود راچه خواندنی

 

هی کج شدیم وراست نشد دستگیرمان

یک مصرع ازتمامی این موج منحنی

 

دیدم که حاضران همه مهبوت وکف به لب

یک دست جام باده ویک دست بستنی

 

تشویق می کنند نبوغ ضعیفه را

با اشک شوق وحسرت واحسنت گفتنی

 

اکنون برای این که شما هم نظر دهید

آورده ام دو بند از این شعر ماندنی

 

"دو شاخه گل به یک پریز عاشق بودند

از ترس محتسب کلاغ خربزه ای را بلعید

درخت با ریسمان گردن متهم خود را به دار کشید

دارد دیر می شود به باز پرس ویژه قتل عمد رنگ بزن

به باغبان بگو سیاه بپوشد فردا عزای عمومی ست

مترسک ها دسته جمعی خود کشی کرده بودند"

 

نوبت رسیده بود به مردی که زلف را

تابانده بود تابه نشیمن به روشنی

 

با گیسوان تا سر زانو موافقم

لیکن فقط برای پری پیکری زنی

 

القصه خواند شعر وقیحی که صدهزار

رحمت به ایرج وبه عبید وبه سوزنی

 

برخاستم زدم به دل کوچه گوییا

بیرون زده ست از دل چاه، بیژنی

 

رفتم شبی به انجمنی در جنوب شهر

گویی قدم گذاشته بودم به گلشنی

 

وقت ورود مغبچه ای پشت میز بود

افتاده بود جمع به آه و به شیونی

 

دیدم نشته دانه خالی سیاه رنگ

بر گوشه لب پسرک قد ارزنی

 

صوتش چو عندلیب و دو گیسوش عنبرین

قدش چو سرو وصورت ماهش چو سوسنی

 

وقتی که خواند شعر خودش را بلند شد

رفت و نشست در بر یک پیر مردنی

 

نوبت رسیده بود به مردی که چهره اش

یک ذره هم نبود شبیه هیومنی

 

فرمود :در نشست گذشته گزیده شد

مطروحه ای ز حضرت حافظ گزیدنی

 

با دیده های غامضتان گوش جان دهید

بر این وجیزه من الاحقر دنی

 

حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست

از چه میترسی؟ای دوست بمان این همه نیست

 

دوست داری به تماشای دوتا فیلم برویم؟

چون که این شهر شلوغ است مکان این همه نیست

 

باز می گردد بابات به هنگام غروب

وقت تنگ است ، بجنبیم زمان این همه نیست

 

برخاستم زدم به دل کوچه مثل سنگ

سنگی که گشته بود رها از فلاخنی

 

فعلا بسنده می کنم به نقد شعر

کافی ست بیش گفتن از این سبک لمپنی

 

کفتم که عده ای به خدا فحش می دهند

یک عده انتلکتوئل از نوع میهنی

 

جمعی گشوده اند دکان دو نبش شعر

بر چار راه شعر معاصر گشودنی

 

بعضی که دست کم به سه معشوقه عاشق اند

هستند باز در تب چشمک پراکنی

 

با هر غزل به صید غزالی روان شوند

این شاعران خرخره هاشان جویدنی

 

برخی درون خلوت خود نیز دائما

هستند در تدارک یک دو به همزنی

 

تا پیش از این که عده ای از جمع دوستان

با ما نیوفتاده سر قوز و دشمنی

 

خوب است بس کنیم در این نقطه والسلام

راهی مان کنید به تشویق و احسنی

 

"بر گرفته شده از کتاب دی اکسید شوکران اثر سعید نوری"