حافظ
1 واعظان كين جلوه در محراب و منبر مي كنند
چـون بـه خلوت ميروند آن كار ديگرمي كنند
2 مشـكلي دارم ز دانشـمند مجلس باز پرس
تـوبه فـرمـايان چـرا خـود توبه كمتر مي كنند
3 گـو يـيا بـاور نـمـي دارنـد روز داوري
كـاينهـمه قـلب و غـل در كـار داور مي كنـند
4 بـنده پـير خـراباتـم كـه درويشـان او
گـنج را از بـي نـيازي خـاك بـر سـر مي كنند
5 يارب اين نو دولتان را برخر خود شان نشان
كـاينهـمه ناز از غـلام تُـرك و اسـتر مي كـنند
6 اي گـداي خانقـه بازآ كـه در دير مغان
مـي دهـند آبـي و دلهـا را تـوانـگـر مي كنند
7 حسن بي پايان او چندانكه عاشق مي كشد
زمـره يي ديـگر بـه عشق از غـيب بر سـر مي كنند
8 بـر در ميخانه عشـق اي ملك تسبيح گوي
كـانـدر آنـجـا طيـنت آدم مـُخمّـر مي كنـنـد
9 صبحدم از عرش مـي آمد خروشيعقل گفت :
قدسيان گويي كه شعر حافظ از بر مي كنند
امشب دلم آرزوی تو دارد.