رهی معیری

 

 

 

شادروان محمدحسن معیری متخلص به «رهی» در دهم اردیبهشت ماه ۱۲۸۸ هجری شمسی در تهران و در خاندانی بزرگ و اهل ادب و هنر چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران به پایان برد، آنگاه وارد خدمت دولتی شد و در مشاغلی چند خدمت کرد. از سال ۱۳۲۲ شمسی به ریاست کل انتشارات و تبلیغات وزارت پیشه و هنر (بعداً وزارت صنایع) منصوب گردید. پس از بازنشستگی در کتابخانهٔ سلطنتی اشتغال داشت. وی همچنین در انجمن موسیقی ایران عضویت داشت. رهی علاوه بر شاعری، در ساختن تصنیف نیز مهارت کامل داشت. وی در سالهای آخر عمر در برنامهٔ گلهای رنگارنگ رادیو در انتخاب شعر با داوود پیرنیا همکاری داشت و پس از او نیز تا پایان زندگی آن برنامه را سرپرستی می‌کرد. رهی در طول حیات خود سفرهایی به خارج از ایران داشت که از آن جمله است: سفر به ترکیه در سال ۱۳۳۶، سفر به اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۳۳۷ برای شرکت در جشن چهلمین سالگرد انقلاب اکتبر، سفر به ایتالیا و فرانسه در سال ۱۳۳۸ و دو بار سفر به افغانستان، یک بار در سال ۱۳۴۱ برای شرکت در مراسم یادبود نهصدمین سال در گذشت خواجه عبدالله انصاری و دیگربار در سال ۱۳۴۵، عزیمت به انگلستان در سال ۱۳۴۶ برای عمل جراحی، آخرین سفر وی بود. رهی معیری که تا آخر عمر مجرد زیست، در بیست و چهارم آبان سال ۱۳۴۷ شمسی پس از رنجی طولانی از بیماری سرطان معده بدرود زندگانی گفت و در مقبرهٔ ظهیرالدولهٔ شمیران به خاک سپرده شد.

 

حدیث جوانی

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام

خارم ولی به سایهٔ گل آرمیده‌ام

با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق

همچون بنفشه سر به گریبان کشیده‌ام

چون خاک در هوای تو از پا فتاده‌ام

چون اشک در قفای تو با سر دویده‌ام

من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش

از دیگران حدیث جوانی شنیده‌ام

از جام عافیت می نابی نخورده‌ام

وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده‌ام

موی سپید را فلکم رایگان نداد

این رشته را به نقد جوانی خریده‌ام

ای سرو پای بسته به آزادگی مناز

آزاده من که از همه عالم بریده‌ام

گر می‌گریزم از نظر مردمان رهی

عیبم مکن که آهوی مردم‌ندیده‌ام

شعر چینی

زشت است اینکه گیره سر از چین بیاوریم
کبریت های بی خطر از چین بیاوریم

آورده ایم هرچه شما فکر می کنید

چیزی نمانده شعر تر از چین بیاوریم

هرچند توی کشور ایران زیاد هست

ما می رویم گورخر از چین بیاوریم

آورده ایم ما نمک از ساحل غنا

پس واجب است نیشکر از چین بیاوریم

هی نیش می زنند و عسل هم نمی دهند

زنبورهای کارگر از چین بیاوریم

حالا که خشگلان همه رقاص گشته اند

صد واجب است شاه فنر از چین بیاوریم

خشکیده است پس بدهینش به روسیه

دریای خشگل خزر از چین بیاوریم

تا اینکه جمعیت دو برابر شود سریع

باید که دختر و پسر از چین بیاوریم

حالا که نیست کار بزان پای کوفتن

ما می رویم گاو نر از چین بیاوریم

یک روز اگر که مردم ایران غنی شوند

باید گدا و دربه در از چین بیاوریم

گویند سرّ عشق نگویید و نشنوید

ما می رویم لال و کر از چین بیاوریم


شعر بی نظیر سهراب

شت هایی چه فراخ

كوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی
پشت تبریزی ها
غفلت پاكی بود كه صدایم می زد
پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
چه كسی با من حرف می زد ؟
سوسماری لغزید
راه افتادم
یونجه زاری سر راه
بعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگ
و فراموشی خاك
لب آبی
گیوه ها را كندم و نشستم پاها در آب
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نكند اندوهی ‚ سر رسد از پس كوه
چه كسی پشت درختان است ؟
هیچ می چرد گاوی در كرد
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند كه چه تابستانی است
سایه هایی بی لك
گوشه ای روشن و پاك
كودكان احساس! جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست سیب هست ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید كرد
در دل من چیزی است مثل یك بیشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم كه دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت بروم تا سر كوه
دورها آوایی است كه مرا می خواند

شعر فریدون مشیری

بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانة جانم ، گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید :
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ
یادم آید ، تو به من گفتی : از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن ،
آب ، آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ،
باش فردا ، که دلت با دگران است !

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم : حذر از عشق !؟ - ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
نتوانم

روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم ...

باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت ...
اشک در چشم تو لرزید ،
ماه بر عشق تو خندید !

یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ...
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

شور آتش

 آتش.gif

آشنایی با اوزان عروضی فارسی

اوزان عروضی

عروض:
عروض بر وزن فعول ، کلمه ای است که در معنی اسم مفعول به کار می رود و شعر را بر آن عرضه کنند تا موزون و ناموزون از هم بازشناخته شوند. عروض یکی از علوم ادبی است که موضوع بحث در آن وزن شعر می باشد.
چنان که گفتیم از لوازم شعر فارسی ضرب و آهنگ می باشد و بدون ضرب و آهنگ که مندرج در وزن و در ساختار شعر است، شعر واقعیت خود را از دست می دهد.

واج:
کلمه از بخش های کوچک تری به نام حرف تشکیل می شود. در شعر سنتی ما، بر خلاف قافیه، در وزن شکل ملفوظ حرف اهمیت دارد که به آن واج می گویند.
به عنوان نمونه خواهر به صورت خاهر خوانده میشود
واج به دو قسمت تقسیم می شود : صامت و مصوت

مصوت های زبان فارسی به دو گروه کوتاه و بلند تقسیم می شوند:
مصوت های کوتاه که همان« –َ » ، « –ِ »، « –ُ » به عنوان مثال : دَر، بَر، سَر
ومصوت های بلند : « آ » ، « او » ، « ای» به عنوان نمونه : را ، بو
و صامت ها که در زبان فارسی 23 صامت داریم:
ء (= ع) ، ب ، پ ، ت (= ط) ، ث (= س، ص) ج ، چ ، ح (= ه) ،خ ، د ، ذ (= ز، ض ، ظ) ر ، ژ ، ش ، غ (= ق) ف ، ک ، گ، ل ، م ، ن ، و ، ی

هجا:
هر هجا عبارت است از تلفظی که با هر ضربه ریه، از دهان ما خارج می شود.
(همان بخش کردن در دبستان)
اگر حرف«ب» و «ر» به هم پیوسته شوند کلمه«بر» را ایجاد می کنند. پیداست که بیان این کلمه مستلزم اختلاط مصوت با آن است. به این ترتیب«بر» به صورت کلمه قابل بیان نیست مگر آن که مصوتی بر آن وارد شود، مثلا بَر. پس آوا و سکون در کلماتند که باعث خوانده شدن آنها می گردند و مجموعه ترکیب یک مصوت با یک یا دو یا سه صامت را هجا می نامند.

انواع هجا در زبان فارسی:
تعداد هجاها در هر کلمه مساوی با تعداد مصوت ها می باشد. هجاهای فارسی سه نوع است.

نوع اول : هجای کوتاه
علامت : U
صامت + مصوت کوتاه. مانند: دَ ، بِ ، وَ

نوع دوم : هجای بلند
علامت : –
حالت اول : صامت + مصوت بلند. مانند: سی، یا
حالت دوم : صامت + مصوت کوتاه + صامت. مثال: مُد، فَر

نوع سوم : هجای کشیده .
علامت: U– ( معادل یک هجای بلند سپس یک هجای کوتاه )
حالت اول : صامت + مصوت کوتاه + صامت + صامت. مثال: بُرد، خـِشت
حالت دوم : صامت + مصوت بلند + صامت. مثال: یاد، سیب، بود
حالت سوم : صامت + مصوت بلند + صامت + صامت . مثال: تافت . ریخت . سوخت

معمولا یک هجای بلند با دو هجای کوتاه برابر است. اما عامل دیگری که دخیل در کمیت هجایی
است، تکیه می باشد که سب قوت و ضعف اصوات می گردد و بر وزن تاثیر می نهد.


برای به دست آوردن وزن یک شعر باید 4 مرحله را به ترتیب زیر گذراند:


ادامه نوشته

سودجویی ناشران از شاعران

سودجویی ناشران از شاعران

سودجویی ناشران از شاعران
گاهی ناشری با آگاهی از نیاز شاعران به دیده‌ شدن، اعلام می‌کند که قصد دارد کتابی را مشتمل بر دویست شعر از آثار دویست شاعر جوان منتشر کند. ناشران معمولا برای انتخاب شعر در چنین مجموعه‌هایی، معیار ادبی مشخصی لحاظ نمی‌کنند و مبلغی را نیز از هر شاعر دریافت می‌کنند.

سال‌های دهه‌ی سوم زندگی‌اش را می‌گذراند. از شانزده‌ ـ هفده سالگی خیال شاعری در سر دارد. شعر می‌نویسد، به نشست‌های شعرخوانی می‌رود و وقتی اولین شعرش در مجله‌ای به چاپ می‌رسد از شادی در پوست خود نمی‌گنجد. حالا برای ادامه‌ی راهی که شاعری نام دارد مصمم‌تر شده و قصد دارد شعرهایی را که در طول چند سال نوشته، در قالب کتاب گرد بیاورد. شاعری رؤیای اوست و باید به این رؤیا جامه‌ی عمل بپوشاند.

برای این‌که فردی را به عنوان شاعر بشناسند، ناگزیر باید مجموعه‌ی شعری از وی چاپ شده باشد؛ پس گردآوری دفتری از اشعار، نخستین گام این مسیر محسوب می‌شود. در واقع انتشار دفتری از شعرها و داستان‌هاست که می‌تواند خالق اثر را در معرض نقد و تامل دیگران قرار بدهد. با گذر زمان گذشت و چاپ شعر، حتی در مجلات معتبر نیز نتوانست ناشران خوب را مجاب به سرمایه‌گذاری برای کتاب شعر کند.

«آیا وظیفه‌ی ناشر سرمایه‌گذاری روی همه‌ی کتاب‌هاست؟» این پرسشی است که شاید بسیاری از شاعران و نویسندگان پاسخ «آری» در برابر آن می‌گذارند. اما ناشر نیز مثل هر سرمایه‌گذار دیگر، محتاج بازگشت سرمایه‌ی اولیه و سود حاصل از این سرمایه‌گذاری است. صِرفِ سرمایه‌گذاری و توجه به ضرورت بازگشت آن و کسب سود، سبب نمی‌شود ناشران را قشری «سودجو» نامید؛ زیرا آنان آگاهانه در عرصه‌‌ای سرمایه‌گذاری می‌کنند که می‌دانند در قیاس با بسیاری از عرصه‌ها، بازده کمتری دارد.

«آیا وظیفه‌ی ناشر سرمایه‌گذاری روی همه‌ی کتاب‌هاست؟»

به‌رغم آن‌چه گفته شد، از مقوله‌ی «سودجویی ناشران از شاعران» نمی‌توان غافل شد. گاهی ناشری با آگاهی از نیاز شاعران به دیده ‌شدن، اعلام می‌کند که قصد دارد کتابی را مشتمل بر دویست شعر از آثار دویست شاعر جوان منتشر کند. ناشران معمولا برای انتخاب شعر در چنین مجموعه‌هایی، معیار ادبی مشخصی لحاظ نمی‌کنند و مبلغی را نیز از هر شاعر دریافت می‌کنند؛ مبلغی که برای هر فرد، ناچیز تلقی می‌شود، اما مجموع این مبالغ، چیزی می‌شود بیشتر از سرمایه‌ی اولیه‌ی لازم برای چاپ مجموعه. از طرف دیگر ناشر گمان دارد هر شاعر، دوـ سه جلد از این دفتر را خواهد خرید یا نزدیکانش اقدام به خرید مجموعه خواهند کرد و بدین‌ترتیب، سود فروش کل تیراژ کتاب نیز به حساب ناشر واریز خواهد شد.

در حال حاضر در غیاب مجله‌های معتبر و پرمخاطب ادبی ـ هنری، سایت‌های ادبی عهده‌دار معرفی شاعران جوان شده‌اند. لذت انتشار شعری از یک شاعر تازه‌کار در سایت‌های ویژه‌ی شعر، چیزی کم از لذت چاپ شعر در مجله‌ها ندارد. در این میان نیز مساله‌ی سطح ادبی سایت و سطح آثار، نه همانند مجلات کاغذی، اما به ‌هر حال مورد توجه قرار می‌گیرد. رقابتی هم بین شاعران ـ چه پیر و چه جوان ـ بر سر انتشار اشعار وجود دارد که گاه به رفتارهایی دون شان یک هنرمند می‌انجامد.

اگرچه کتاب محتوی شعر، حاوی امری است غیرمادی، اما کتاب، کالایی است هم‌چون سایر کالاها که قیمت تمام‌شده‌ای دارد و قیمت فروشی معین. هرچند به ظاهر، نوشتن شعر هزینه‌ی مادی‌ای ندارد! ــ البته اگر زمان صرف‌شده برای مطالعه و نوشتن را هزینه‌ی مادی محسوب نکنیم ــ چاپ کتاب نیازمند صرف هزینه‌های مادی است. کاغذ، تایپ، صفحه‌آرایی، طرح جلد، مراحل طی شده در چاپ‌خانه و صحافی، مستلزم صرف هزینه‌ای است که نمی‌شود آن را ناچیز به حساب آورد. وقتی هم که کتاب چاپ شد، نیاز به توزیع دارد؛ وگرنه کتاب توزیع‌نشده، مثل هر کالای توزیع‌نشده‌ی دیگر، ضرورت تولید خود را از دست می‌دهد.

ما با فراوانی شاعران و رکود بازار شعر روبه‌رو هستیم. وقتی از رکود بازار شعر حرف می‌زنیم، این تعبیر را در درجه‌ی اول درباره‌ی آثار شعرای بزرگ به‌کار می‌بریم. اگر از منتخب‌های بازاری منتشر‌شده از چند چهره‌ی مطرح شعر معاصر یا ترجمه‌ی عاشقانه‌های برخی شعرای جهانی صرف نظر کنیم، مجموعه‌های خوب شعرای بزرگ معاصر و ترجمه‌های خوب انجام‌شده از آثار اصلی شعرای نامدار خارجی، در مجموعِ چندین چاپ، به‌ندرت منبع درآمدی مهمی برای شاعر، مترجم، ناشر یا بازماندگان شاعران و مترجمان تلقی می‌شود.

«اگر می‌خواهی دفتر شعرت چاپ شود، خودت باید هزینه‌اش را بدهی.» جمله‌ی بالا پاسخی است که اغلب ناشران حوزه‌ی شعر به شاعران جوان یا کمتر‌شناخته‌شده می‌دهند. ناشر در این میان با اخذ هزینه، کارهای فنی مربوط به کتاب را انجام می‌دهد و پس از انتشار مجموعه، کل یا چیزی نزدیک به کل تیراژ را به دست شاعر می‌سپارد. لحظه‌ای را مجسم کنید که ناشر از شاعر می‌خواهد کل تیراژ کتاب، مثلا هفتصد یا هزار نسخه را به منزلش ببرد! شاعر کتاب‌ها را به خانه می‌برد و در جایی آن‌ها را روی‌هم می‌چیند. «کتاب را باید چگونه توزیع کرد؟» یافتن پاسخ به این پرسش دردناک، آغاز دوران افسردگی شاعر است. به چند کتاب‌فروشی می‌توان رفت و کتاب‌ها را به امانت نزد آنان گذاشت؟ اصلا چند کتاب‌فروشی حاضر به پذیرش کتاب امانی خواهد بود؟ چگونه می‌توان کتاب را به سایر شهرها رساند؟ اگر شاعر کتاب را به‌صورت امانی به کتاب‌فروش داد و شش ماه بعد برای تصفیه حساب رفت و دید حتی یک نسخه هم فروخته نشده چه؟!

تا چندی پیش گفته می‌شد برای این‌که شاعر موقعیتی تثبیت‌شده بیابد و ناشران حاضر به سرمایه‌گذاری برای چاپ دفترش شوند، وی باید دفتری چاپ شده را در کارنامه‌اش داشته باشد. همین گفته شاعران را به ورطه‌ی سرمایه‌گذاری شخصی برای نشر کتاب سوق داده است. اما به‌راستی چاپ دفتر شعر با هزینه‌ی شخصی و بعد نگهداری بخش اعظم تیراژ در منزل، چه‌قدر می‌تواند به تثبیت ادبی شاعر بینجامد؟!

مدتی است مقوله‌ی «ناشر: مولف» از قوانین نشر ایران حذف شده و کتاب‌ها الزاما بایستی به دست ناشر رسمی به‌ دست چاپ سپرده شوند. در این میان ناشرانی نیز بوده‌اند که اقدام به کلاه‌برداری از شاعران جوان و کم‌تر شناخته‌شده کرده‌اند. این دسته از ناشران که هر از چند گاهی در آسمان کم‌ستاره‌ی نشر ایران می‌درخشند، با ادعای سرمایه‌گذاری مشارکتی، هزینه‌ای بیش از حد لزوم را از شاعر اخذ و با نصف تیراژ ادعایی، اثر را منتشر کرده‌اند. شاعر نیز بعد از چند ماه فهمیده که نه مشارکتی در کار بوده و نه ناشر به تعهدش مبنی بر توزیع نصف تیراژی که مدعی چاپش است اقدام کرده است.

«آیا چاپ مجموعه‌ی شعر، فقط یک لذت شخصی است؟»اکنون با توجه به آن‌چه در حوزه‌ی چاپ کتاب‌های شعر گفته شد، به نظر می‌رسد، در بسیاری موارد چاپ دفتر شعر نیز برای شاعران به لذتی شخصی تبدیل شده؛ لذتی که برای رسیدن به آن باید هزینه‌های مادی صرف کرد. در سطح عمومی، دفتر شعر چاپ می‌شود تا شاعر مجموعه‌ای از اشعار خود را یک‌جا و در قالب کتاب ببیند و به نیاز درونی خود مبنی بر داشتن دفتر شعر پاسخ بگوید. انتشار شعر، برای شاعر، معنایی جز صرف هزینه‌ی مادی ندارد. شاعر با هزینه‌ی شخصی کتابش را منتشر می‌کند و ناگزیر کل تیراژ را به خانه می‌آورد و در صورت تلاش بی‌وقفه، در نهایت خواهد توانست نصف این شمارگان را، آن‌هم معمولا بدون دریافت هزینه، در اختیار دیگران قرار بدهد تا در صورت مطالعه‌ی احتمالی، تصوری جامع از دنیای شعری وی داشته باشند. اما آیا می‌توان به این لذت شخصی ایراد گرفت؟ آیا اصل چنین لذتی را می‌توان مشمول نقد قرار داد؟


منبع:تبیان

آشنایی با نظم و نثر فارسی

تفاوت‌های شعر و نثر:

  • هر کلامی که از وزن عروضی متساوی و متکرر و قافیه واحد برخوردار باشد، آن کلام شعر است نه نثر
  • شعر مبتنی بر پایه‌های مشخص است. این پایه‌ها شعر را قوام بخشیده‌اند. خارج شدن از آن ممکن است، ساختمان آن را زیان و خطر برساند اما نثر اینگونه نمی‌باشد. شعر، مختص به اهل خود است
  • در نثر هدف رساندن پیام است به مخاطب؛ لیکن در شعر هدف تنها انتقال نیست، تأثیر و لذت نیز جزء هدف است
  • نوعی از نثر هست که در آن از صنایع بدیع و بیان زیادتر از معمول استفاده می‌شود. این نوع نثر را نثر ادبی می‌خوانند. به دلیل وجود صنایع، تأثیرات آن، افزون از نثر معمول می‌باشد. چیزی که این نوع نثر را از شعر باز می شناساند، نوع کششی که قدرت تأثیر گذاری شعر را افزایش می‌بخشد
  • در نثر نویسنده مجبور نیست از صنایع بدیع و بیان استفاده کند اما در شعر، شاعر ناچار است کلام خود را با تصویر درهم آمیزد. چرا که هدف شاعر متفاوت از هدف یک نویسنده است. بدین لحاظ خیال را از عنصر اساسی در شعر برشمرده‌اند
    دست نویسنده در نثر باز است. می‌تواند از کلمات راحت‌تر استفاده کند ولی در شعر این‌گونه نیست. شاعر نم
    ی‌تواند از هر نوع کلمه استفاده کند
  • نثر تابع قوانین دستوری است. هر کلمه جای مشخص خود را دارد. اما در شعر، شاعر ملزم نیست که تابع دستور باشد. شاعر با درهم ریختن شکل دستوری کلام، به آن، صورت شعری بخشیده است
  • نثر اغلب در بعد خاصی و در زمان معینی شکل می‌گیرد از این جهت همیشه با تاریخ خود همراه است. شکل خود را در زمان و جهت خاصی آشکار می‌سازد؛ ولی شعر با تاریخ خود حرف نمی زند
  • نثر هم یک زبان است شعر هم یک زبان، لیکن شعر زبانی است که از حدود زبان نثر گذشته به زبان مستقلی دست پیداکرده است. به عبارت دیگر شعر ساخت عمقی زبان است و نثر ساخت ظاهری زبان. در نثر، نویسنده، به رعایت نمودن قوانین دستوری اکتفا می‌کند در حالیکه شاعر می‌کوشد تا با شکستن بنیان دستور و آمیختن شکل و محتوا، شعر را از سطح به عمق هدایت کند در زبان فارسی شعر به 2 نوع اصلی طبقه بندی می‌شود: شعر کلاسیک (یا کهن) و شعر نو.

شعر کلاسیک:

شعر کلاسیک یا کهن فارسی قدمتی بیش از هزار و صد سال دارد. این گونه شعر کاملاً موزون بوده و وزن آن بر پایه ساختاری است که عروض نام دارد.

ساختار اوزان عروضی برپایهٔ طول هجا‌هاست و هر مصراع به قالب‌هایی تقسیم می‌شود که هجاها باید در آن قالب‌ها قرار‌گیرند. تفاوت شعر هجایی با شعر عروضی در وجود همین قالب‌هاست که شعر هجایی در قالبی قرار نگرفته و بر اساس هجاهای مصراع ساخته می‌شود.

انواع شعر کلاسیک فارسی:

  • مثنوی

واژه مثنوی از کلمه مثنی به معنی دوتائی گرفته شده است. زیرا در هر بیت دو قافیه آمده است که با قافیه بیت بعد فرق می‌کند. سرودن مثنوی از قرن سوم و چهارم هجری آغاز شد.

مثنوی نوعی از شعر است که اولا، تمام ابیاتش مصرع است. یعنی، در مصرع اول و دوم تمامی بیت‌ها قافیه وجود دارد، ثانیا، قافیه هر بیتی مستقل است و با بقیه بیت‌ها دیگر تفاوت دارد.

قدیمی‌ترین مثنوی سروده شده - که اکنون به جز چند بیت چیزی از آن در دست نیست - مربوط به رودکی است که متن کلیله و دمنه را در قالب مثنوی به نظم در آورده بود.

  • غزل

غزل در لغت به معنی سخن گفتن عاشقانه است. غزل‌های اولیه زبان فارسی تا حدود قرن هشتم از لحاظ موضوع هم عاشقانه بود. قافیه غزل تا حد وسیع در غزل راه یافته است.

غزل قالبی از شعر است که در آن مصراع اول و مصراع‌های زوج هم قافیه‌اند و حد معمول آن به طور متوسّط بین ۵ تا ۱۲ بیت می‌باشد.

ازآن روی که این گونه شعر بیشتر در بردارندهٔ سخنان عاشقانه بوده‌است، شاعران فارسی آن‌را غزل نام کرده‌اند. ولی به مرور و با ورود مفاهیم بلند اخلاقی و معانی دل‌آویز حکمت و عرفان در شعر فارسی، غزل از صورت پیشین آن به‌درآمد و با اخلاق و عرفان در هم‌آمیخت.

امروزه غزل و قصیده، تفاوت مهمی جز در تعداد بیت ندارند. در غزل، رعایت یک موضوع خاص و واحد، شرط نیست.

  • قصیده

قصیده شعری است که از لحاظ شکل و قافیه مانند غزل؛ قافیه‌ها در مصراع اول و مصراع‌های زوج می‌آید و در آن معمولا یک قصد معین، یعنی، یک موضوع واحد محور سخن قرار می‌گیرد و از این جهت با غزل تفاوت دارد.

تفاوت قطعی غزل با قصیده در ابیات آن هاست، زیرا غزل بین 5 تا 15 بیت است، اما قصیده، حد اقل 16 بیت است و حد اکثر آن آزاد است.

  • مسمط

مُسمّط،  آوردن چند مصراع مقفی و موزون است، با افزودن یک مصراع با قافیه مستقل.

به مسمط‌هایی که بند مسمط و رشته مسمط آنها مجموعه سه مصراع باشد مسمط مثلث به چهار مصراع مربع و به پنج مصراعی مخمس و به شش‌ مصرایی مسدس می‌گویند.

مسمط معمولاً ساختمان قصیده را دارد، اول آن تغزل است و بعد تخلص به مدح می‌پردازد.

  • مستزاد

مستزاد به معنی زیاد شده است و علت نام گذاری این نوع شعر، قطعه اضافه شده در پایان هر مصراع است.

مستزاد، ابیاتی است که در آخر هر مصراعش عبارتی افزوده می‌شود. این عبارت‌های اضافه شده خود موزون و مقفی هستند.

مستزاد شعری است که در آخر مصراع‌های یک رباعی یا غزل یا قطعه، جمله کوتاهی از نثر آهنگین و مسجع اضافه می‌کنند که از لحاظ معنی به آن مصراع مربوط است ولی با وزن اصلی شعر هماهنگ نیست.

  • ترجیع بند

ترجیع بند، چند بیت با ساختار غزل است، ولی بعد از هر چند بیت یک بیت تکرار می‌شود.

این بیت تکراری که بند یا برگردان خوانده می‌شود، می‌تواند با بیت‌های دیگر مقفی باشد.

ترجیع بند از چند قطعه شعر تشکیل شده است که هر کدام از این قطعه شعرها دارای قافیه و وزن یکسان هستند و در آخر هر رشته شعر یک بیت یکسان با قافیه ای جداگانه تکرار می‌شود.

  • ترکیب بند

ترکیب بند، مانند ترجیع بند است، با این تفاوت که برگردان‌ها یکسان یا تکراری نیستند. ولی خود آنها هم قافیه‌اند.


ادامه نوشته