باران

وقتی که باران می بارد انگار عاشقی در فراق معشوقش دلگیر است.

وقتی که باران میبارد انگار انگار وصال نزدیک است

آری باران فصل روییدن نگاه وغمزه عشق  است.

قاین ۲۱/۱/۱۳۸۸

مالک قایناتی

شعر مالک قایناتی3

پرپرواز

ساعت تنهاييست

تيك وتاكش همه عمر

مي كند اه با ناله من

اشكها ميريزد

لحظه هايش همه پرواز عبور

آدمي خاكي ومست

كوله بارم همه داد

كي كنم پرواز با بال ملك

تا به كي خنده به اين عمر كنم

مگر اين قافله ساكن نيست

عمرها ميگذرد

ولي از عشق خدا نوري نيست

همه مان لحظه به پرواز دهيم

كه خدا اين دادست

كه كنيم عشق به پرواز ملك

تو كه هستي انسان؟

ومنم خواهم گفت:جسدي در تن خاك

عمر رادر چه رهي پيمودي؟

ومنم ميگويم:روزوشب سايه وخورشيد كنم

نتوانم بدهم دل به همان اختروماه

به خدا غمگينم

 چه كنم اي انسان

قلبها تاريك است

نتواند بدهد دل به خدا

كاش ميفهميدم.

 سید محمد علی اسحاقی(مالک قایناتی)

 

خنده هوس

خنده هوس

دل هر كس شكني عاقبتش فرياد است

گركه او اه كند زندگي ات بر باد است

گر چه امروز تو يك شاهي ومن صوفي دير

ليك فردا تو غلامي ودل من شاد است

ظالم از بد صفتي خواروذليل است بدان

لعنت خسرو فقط زآه دل فرهاد است

تو فقط خنده بزن جام هوس نوشت باد

روزي اين خنده فقط شيون وياهم دادست

گرچه امروز عزيزان به توگفتند عزيز

هردم از پستي تو خاطره ها در ياد است.

سید محمد علی اسحاقی(مالک قایناتی)

شعر مالک قایناتی

جام مي

سالها بود كه دل جز طلب جام نداشت

مست گرديد ولي فكر سرانجام نداشت

گفته بودند طبيبان كه شراب آلودست

چاره هرگز نبود او دل آرام نداشت

هر زمان بر در ميخانه گذر ميكرد او

كار هر روز نبود لحظه وايام نداشت

كارها كرد كه بل از شب ومي برگردد

ميگساران همه گفتند كه فرجام نداشت

چوكبوتر سر هر خرمن پر دانه نشست

فكر آن دانه بكرد كار به آن دام نداشت

همه كس طعنه شنيد وهمه جا مسخره شد

مالك از جام بخوردو فكر بد نام نداشت

سيد محمد علي اسحاقي (مالک قایناتی)

سلام

سلام من به بهار وبوی عطر شکوفه های سرخ وسفید

به آسمان کبودو کبود وقطره قطره بارانش

                                   وقتی صدای پای بهار را زدور میشنوم

گمان برم که گلستان تازه ایست.

سید محمد علی اسحاقی