مولانا

خلاصه زندگینامه :
مولانا محمد ولی دشت بیاضی متخلص به «ولی» اهل «دشت بیاض» قاین می باشد. وی پس از آن که ایام کودکی و نوجوانی را در زادگاهش گذراند، در آغاز جوانی که مصادف با اواخر عهد «شاه طهماسب صفوی» بود به مشهد رفته سپس به قزوین سفر نمود. در سفر به قزوین با «ضمیری اصفهانی» ، «محتشم کاشانی» و در برگشت به خراسان در یزد با «وحشی بافقی» معاشرت داشت. در زمان شاه اسماعیل دوم (985-984 هـ.ق) در خراسان با شاعرانی چون «شکیبی اصفهانی» و «ثنایی مشهدی» مراوده داشته و سعادت شاگردی «مولانا نثاری تونی» را یافت.مولانا نثاری تونی مشوق وی در سرودن شعر بود. مولانا در شهرهای مشهد، سبزوار و قزوین ملازم سلطان ابراهیم میرزای صفوی (م.984 هـ.ق) بوده و از تربیت شدگان محضر وی محسوب می شود. مولانا در کاشان با صاحب تذکره «خلاصه الاشعار» ملاقات داشته است. استاد احمد گلچین معانی در «مکتب وقوع» به نقل از تذکره ی فوق می گوید:«گویند ولی در ابتدای سن جوانی به واسطه فطرت و اصل و موزونیت ذاتی به مخاطبت شعرا میل پیدا کرد و به صحبت مولانا نثار تونی رسید.»
مولانا محمد ولی به سیستان نیز مسافرت نمود و مورد احترام ملک محمد قرار گرفت و قصایدی را در مدح وی سرود. سرانجام به دلیل سرسختی در حمایت از تشیع و عداوت شدید مخالفان ، به فرمان "دین محمد خان ازبک" ، پسر "جان بیگ" که می ترسید هجو ولی به ضرر وی تمام شود، در حوالی قاینات به قتل رسید و در روستای کارشک دشت بیاض به خاک سپرده شد. سال درگذشت وی با اختلاف از 999 تا 1015 هـ.ق ذکر شده است. دیوان به جا مانده از این شاعر نامی قرن دهم هجری بالغ بر 5479 بیت شعر در قصیده، غزل، قطعه، ترکیب بند، مثنوی، رباعی و غزلواره می باشد که حاکی از مهارت و استادی او در انواع شعر می باشد. این دیوان در 12 نسخه خطی موجود به دست ما رسیده است که از جمله مهمترین آن ها می توان از نسخه خطی کتابخانه موزه بریتانیا، نسخه خطی مدرسه عالی مطهری (سپهسالار قدیم)، نسخه خطی کتابخانه آستان قدس رضوی و نسخ موجود در کتابخانه های دانشگاه های فردوسی مشهد، علامه طباطبایی تهران و دانشگاه تهران نام برد.
بنا به گفته مولف خلاصه الاشعار و تذکره خیر البیان آخرین شعر ولی که در حضور سلطان ازبک انشاء شده است، رباعی زیر می باشد:
دل تحفه جان برای تیغ آورده آزاده سری سزای تیغ آورده
خلقی سر تحفه داشت او نیز سری برداشته و به پای تیغ آورده
همایش ملی بزرگداشت مولانا محمد ولی دشت بیاضی در مهرماه 1390 به میزبانی دانشگاه پیام نور قائن برگزار می گردد. مشتاقانه پذیرای تمامی عزیزانی هستیم که می توانند به نحوی در پربارتر کردن این همایش و تجلیل از این سرمایه ملی یاری رسانمان باشند.
دکتر صدیقه سادات مقداری - دبیر همایش
حکیم
سعدالدین نزارى قهستانى (ه ق 645-721 مطابق با 626-699 شمسى) از سرایندگان
بزرگ نیمه دوم سده هفتم و آغاز قرن هشتم است. اغلب تذکره نویسان از او
بهنام نزارى فوداجى بیرجندى یاد کردهاند.
نزارى سه پسر به اسامى محمد،
شهنشاه و نصرت داشته است. فرزند اول او محمد مىباشد که شعر نیز مىسروده و
در عنفوان جوانى در گذشته است. نزارى در اشعار خود که ضمناً اعتقاد او را
به بهشت جاودان مىرساند ، در مورد فرزندانش چنین سروده است:
مرا فضل بخشنده دین و داد
دو فرزانه فرزند شایسته داد
شهنشاه و نصرت به بخت جوان
گرامى دو شایسته مهربان
سه بودند از ایشان یکىاز قضا
ز دارالفنا شد به دارالبقا
خداوند بر رفته رحمت کناد
به فردوس اعلاش ماوا دهاد
برخى
از اشعار حکیم حکایت از اعتقاد او به مشرب باطنیان دارد . او معتقد است که
اعتقاد به امامت و پیروى از اهل بیت (ع) رااز پدر خویش آموخته است .
حق ازین پیش که در پیروى اهل البیت
معتقد کرد به اثبات امامت پدرم
چه قیامت که نمىدیدم اگر پیش از مرگ
ظاهرالعین نمىکرد کرامت پدرم
نزارى
پیوسته مورد حسادت حسودان و معاندان و متعصبان زمان خود بوده و اغلب او
رابه ملحدین نسبت مىداده اند. درحالى که هر غزل او تیغى بران در برابر
ملالت گران دوران و یاوه سرایان زمان بوده است. او در برابر چنین نسبتهائى
شعر خیام را تکرار مىکرد:
کفر چو منى گزاف و آسان نبود
محکم تراز ایمان من ایمان نبود
در دهر چو من یکى وآن هم کافر
پس در همه دهر یک مسلمان نبود