((شبی در کوچه))

یک شب از بهر تفرج رفتم از خانه به در

دیدم از کوچه نگاری می کند تنها گذر

با خودم گفتم که این حوریست یا رب یا پری!؟

کین چنین کرده دو چشم مست وی در من اثر!

چیست نامش کین چنین خنده زنان و دلرباست؟

ماه بانو، مهلقا، مهتاب، مهوش یا قمر؟

راز دل با وی بگویم یا نظر بازی کنم ؟

می پذیرد یا نماید گوشم از دشنام کر؟

با دلی پر آرزو آهسته رفتم پیش او

گفتم از حال دل مسکین من داری خبر ؟

دیده ی بیمار خود را خیره بر رویم نمود

با ملاحت گفت با من کیستی تو ای پسر؟

گفتمش ستار هستم شاعر پر ذوق و شوق

گفت این گونه هوس بازی مکن خاکت بسر

سید سجاد ایوب نژاد(ستار)