شعر مالک قایناتی
جام مي
سالها بود كه دل جز طلب جام نداشت
مست گرديد ولي فكر سرانجام نداشت
گفته بودند طبيبان كه شراب آلودست
چاره هرگز نبود او دل آرام نداشت
هر زمان بر در ميخانه گذر ميكرد او
كار هر روز نبود لحظه وايام نداشت
كارها كرد كه بل از شب ومي برگردد
ميگساران همه گفتند كه فرجام نداشت
چوكبوتر سر هر خرمن پر دانه نشست
فكر آن دانه بكرد كار به آن دام نداشت
همه كس طعنه شنيد وهمه جا مسخره شد
مالك از جام بخوردو فكر بد نام نداشت

سيد محمد علي اسحاقي (مالک قایناتی)
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۸ ساعت 19:22 توسط تنها
|
امشب دلم آرزوی تو دارد.