یا زهرا
اظهار درد دل به زبان آشنا نشد
دل شد ز خون لبالب و این غنچه وانشد
آن جان از آن زمان که جدا از تنم شده است
یکدم سر من از سر زانو جدا نشد
با آنکه دست دشمن دون بازویم شکست
دیدی که دامن تو ز دستم جدا نشد
شرمنده ام حمایت من بی نتیجه ماند
دستم شکست و بند ز دست تو وانشد
بسیار دیده اند که پیران خمیده اند
اما یکی چو من به جوانی دو تا نشد
از ما کسی سراغ ندارد غریب تر
در این میانه درد زپهلو جدا نشد
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۰ ساعت 8:51 توسط تنها
|
امشب دلم آرزوی تو دارد.